از درخشش در «بچه‌های آسمان» تا دستفروشی و اعتیاد؛ چرا ستاره‌های کودک خیلی زود فراموش می‌شوند؟

حضور کودکان در سینما و تلویزیون همواره یکی از جذاب‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین جنبه‌های دنیای تصویر بوده است. معصومیت چهره، رفتار طبیعی و توانایی برقراری ارتباط عاطفی سریع با مخاطب، کودکان را به ابزاری قدرتمند برای کارگردانان تبدیل می‌کند تا عمیق‌ترین مفاهیم انسانی را به تصویر بکشند. اما پس از خاموش شدن چراغ‌های صحنه و گذشت سال‌ها، چه سرنوشتی در انتظار این کودکان است؟

نگاهی به تاریخ سینما و تلویزیون نشان می‌دهد که ورود به دنیای بازیگری در سنین پایین مانند راه رفتن بر لبه تیغ است. برخی از این کودکان موفق می‌شوند دوران بلوغ و تغییرات ظاهری را پشت سر گذاشته و به بازیگرانی ماندگار در بزرگسالی تبدیل شوند. اما گروه بزرگی از آن‌ها، پس از تجربه اوج شهرت در خردسالی، ناگهان در فرآیند فراموشی قرار می‌گیرند و با بحران‌های عمیق روانی، مالی و اجتماعی مواجه می‌شوند. بررسی سرنوشت بازیگران کودک در ایران و مقایسه آن با سینمای جهان، تفاوت‌های ساختاری عمیقی را میان پروژه‌های داخلی و بین‌المللی آشکار می‌سازد.

بی‌تردید فهرست کودکان بازیگر در سینما و تلویزیون ایران و جهان بسیار گسترده‌تر از نمونه‌های بررسی‌شده در این گزارش است. چهره‌های متعدد دیگری نیز در طول دهه‌های گذشته در عرصه تصویر درخشیده‌اند که بررسی سرنوشت هر یک از آنان نیازمند تحلیلی جداگانه است؛ اما الگوهای رفتاری، ساختارهای حقوقی و چالش‌های روانی مطرح‌شده در این گزارش، روندی کلی و آسیب‌شناسانه از زیست حرفه‌ای این چهره‌های خردسال را به تصویر می‌کشد.

بازیگران کودک در سینمای ایران؛ از درخشش لحظه‌ای تا فراموشی تلخ

سینما و تلویزیون ایران طی چهار دهه گذشته شاهد حضور استعدادهای خردسال متعددی بوده است. این کودکان را می‌توان بر اساس نحوه ورود، نوع آثاری که در آن بازی کرده‌اند و سرنوشت حرفه‌ای‌شان به چند گروه متمایز تقسیم کرد: کشف‌های ناتورالیستی سینمای جشنواره‌ای، ستاره‌های خردسال سریال‌های پرمخاطب تلویزیونی، و در نهایت کسانی که توانستند مسیر خود را تا بزرگسالی حفظ کنند.

کشف‌های واقع‌گرایانه: سینمای مجید مجیدی و بهرام بیضایی

بخش مهمی از آثار ماندگار سینمای ایران در دهه‌های شصت و هفتاد شمسی بر پایه حضور کودکان ساخته شدند. فیلمسازانی مانند مجید مجیدی، بهرام بیضایی و کیومرث پوراحمد برای دست‌یابی به فضایی طبیعی و باورپذیر، ترجیح می‌دادند به جای کودکان آموزش‌دیده، از چهره‌های ناآشنا و مردم عادی استفاده کنند.

از درخشش در «بچه‌های آسمان» تا دستفروشی و اعتیاد؛ چرا ستاره‌های کودک خیلی زود فراموش می‌شوند؟

یکی از ملموس‌ترین و تلخ‌ترین نمونه‌ها، سرنوشت میرفرخ هاشمیان است. او در ۹ سالگی برای نقش «علی» در فیلم بچه‌های آسمان ساخته مجید مجیدی انتخاب شد. هاشمیان از میان بیش از ۶ هزار دانش‌آموز و در شرایطی انتخاب شد که به دلیل جا گذاشتن دفتر نقاشی‌اش گریه می‌کرد و مجیدی همان حس واقعی گریه را برای فیلمش مناسب دید. هاشمیان با بازی احساسی خود در فیلمی که تا نامزدی جایزه اسکار پیش رفت و عکسش به کتاب‌های درسی راه یافت، به شهرت جهانی رسید.

اما پس از پایان فیلم و دریافت دستمزدی اندک در حدود یکصد هزار تومان، او به حال خود رها شد. هاشمیان که نتوانست پیشنهادهای بعدی در سینما دریافت کند، به نقاشی ساختمان روی آورد، با ورشکستگی پدرش مواجه شد و برای سال‌ها گرفتار اعتیاد شد. او پس از نزدیک به ۱۶ سال دوری، توانست با بازی در سریال کیمیا به دنیای تصویر بازگردد، اما بهترین سال‌های جوانی‌اش در حسرت بازیگری سپری شد.

از درخشش در «بچه‌های آسمان» تا دستفروشی و اعتیاد؛ چرا ستاره‌های کودک خیلی زود فراموش می‌شوند؟

سرنوشت مشابهی برای محسن رمضانی، بازیگر نابینای فیلم «رنگ خدا» به کارگردانی مجید مجیدی رقم خورد. رمضانی که در هفدهمین دوره جشنواره دانلود رایگان بازی فیلم فجر دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد، پس از بازی در چند اثر محدود مانند «چراغ‌های خاموش» و «خیابان‌های آرام»، به تدریج کنار گذاشته شد. او بارها در گفت‌وگوهای خود از بی‌توجهی اهل سینما و دلشکستگی‌اش از اهالی هنر سخن گفت.

در سینمای بهرام بیضایی نیز عدنان عفراویان، بازیگر خردسال فیلم «باشو غریبه کوچک»، سرنوشتی مشابه داشت. عفراویان که با بازی در نقش پسری جنگ‌زده در شمال کشور، یکی از ماندگارترین تصویرهای سینمای ایران را خلق کرد، هرگز نتوانست حضور خود را در سینما ادامه دهد و در بزرگسالی در شهر اهواز به شغل‌های کاذب، دست‌فروشی و دکه سیگار فروشی روی آورد. این موارد نشان می‌دهد سینمای هنری ایران در آن دوران، از کودکان به عنوان ابزاری برای خلق واقع‌گرایی استفاده می‌کرد و برنامه‌ای برای آینده حرفه‌ای و روانی آنان نداشت.

سینمای دهه هفتاد و ستاره‌های خردسال آثار خاطره‌انگیز

در دهه هفتاد، فیلم‌های دیگری نیز بودند که با محوریت کودکان ساخته شدند و چهره‌های خردسالی را به شهرت رساندند. مجید نیرومند با بازی در فیلم «دونده» ساخته امیر نادری، در همان دوران نوجوانی به چهره‌ای شناخته شده تبدیل شد و سه سال بعد همکاری موفقیت‌آمیز خود را با امیر نادری تکرار کرد و به نقش‌آفرینی در فیلم «آب، باد، خاک» پرداخت. آخرین هنرنمایی او به فیلم «افسون» ساخته محمدرضا مصطفوی باز می‌گردد، اما او هم سرنوشتش مانند بسیاری از بازیگران کودک دیگر در ایران بود و از سال ۱۳۶۷ حضور سینمایی دیگری نداشته است.

عباس عالی‌زاده یکی دیگر از بازیگران نوجوانی بود که بازی در نقش بیشرو در فیلم «به‌خاطر هانیه» ساخته کیومرث پوراحمد در آن دوره به شهرت رسید و بعدها دیگر در کار شاخص سینمایی دیگر دیده نشد.

اما خواهران دوقلو الهه و الهام علی‌یاری در فیلم «خواهران غریب»، از جمله بازیگران کودکی بودند که در دوره‌ای کوتاه در آسمان سینمای ایران درخشیدند و بعد محو شدند.

بسیاری از این کودکان، مانند گلشید اقبالی در فیلم «مهر مادری»، آلما اسکویی، سپهر آزادی و روژان آریامنش در فیلم «نصف مال من نصف مال تو»، پس از ایفای نقش در چند فیلم سینمایی یا سریال، به کلی از عرصه تصویر ناپدید شدند. علت اصلی این ناپدید شدن، نداشتن برنامه‌ریزی حرفه‌ای، نبود آموزش‌های تخصصی پس از دوران خردسالی و تغییرات ظاهری در دوران بلوغ بود که باعث می‌شد فیلمسازان دیگر آن‌ها را برای نقش‌ها مناسب ندانند.

قاب تلویزیون و سریال‌های کمدی؛ از بزنگاه تا دودکش و متهم گریخت

تلویزیون ایران در دهه‌های هشتاد و نود شمسی، بستری برای معرفی بازیگران خردسالی شد که در سریال‌های پرمخاطب مناسبتی و کمدی به چهره‌های محبوب تبدیل شدند.

نیکی نصیریان یکی از شناخته‌شده‌ترین این چهره‌ها است که در پنج سالگی با نقش «درسا» در سریال کمدی «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران وارد عرصه تصویر شد. بازی شیرین او در کنار رضا عطاران، او را به سرعت در میان

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید