چرا روایتهای متناقض، جای واقعیت را میگیرد؟ استناد جناحهای سیاسی به اظهارات ترامپ
اظهارات ترامپ در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد مبنی بر مذاکره سه ساعته با هیئت ایرانی، واکنشهای گستردهای را در داخل کشور به دنبال داشت. این ادعا، چه از سر علاقه به مذاکره و چه با انگیزههای سیاسی، به محملی برای حمله به وزارت امور خارجه تبدیل شد و هجمهها علیه دستگاه دیپلماسی کشور به سرعت آغاز گشت.
اما ساعاتی بعد، ترامپ با اصلاح یا تکمیل اظهارات قبلی خود، توضیح داد که این گفتوگوها از طریق واسطهها صورت گرفته است. استیو ویتکاف نیز با انتشار پیامی، این روایت را تأیید کرد و روشن ساخت که ارتباط میان دو طرف از طریق واسطهها و رفتوآمد میان هیئتها برقرار شده است.
با این وجود، به نظر میرسید که دیگر کسی به این بخش از ماجرا توجهی نمیکند. حتی در اقدامی قابل تأمل، خبرگزاری صداوسیما روایت اولیه را مبنا قرار داد و تلاش کرد آن را توجیه کند. پس از آن نیز دو خبرگزاری معتبر دیگر، با استناد به گزارش صداوسیما، از وزارت امور خارجه انتقاد کردند.
در این میان، پرسش سادهتری میتوانست مطرح شود: واقعیت ماجرا چه بود؟ آیا واقعاً دیداری مستقیم میان دو هیئت انجام شده بود یا گفتوگوها به شکل غیرمستقیم و از طریق واسطهها صورت گرفته بود؟
شاید کافی بود به جای تکیه بر یک جمله از اظهارات رئیسجمهور آمریکا، از سیگنال فارکس اعضای هیئت ایرانی که همزمان و به طور مستمر در نیویورک با وزرای امور خارجه و مقامات ارشد کشورهای مختلف دیدار و رایزنی میکنند، درباره روند واقعی این رایزنیها پرسیده میشد.
در نهایت، این مسئله صرفاً یک اختلاف روایی یا یک مناقشه رسانهای نیست. آنچه در چنین فضایی بیش از همه در معرض آسیب قرار میگیرد، منافع ملی است؛ منافعی که نباید قربانی رقابتهای سیاسی، شتابزدگی رسانهای یا تلاش برای بهرهبرداری جناحی از یک اظهارنظر مبهم و متناقض شود.
در میانه یک روند حساس دیپلماتیک، آنچه اهمیت دارد، تشخیص دقیق واقعیت از روایتهای سیاسی و رسانهای است؛ نه اینکه هر جمله، صرفنظر از گوینده و میزان اعتبار آن، به ابزاری برای حمله به این یا آن بخش از حاکمیت تبدیل شود.